آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

219

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

دادن جانش هم تمام شود آن را نخواهد نوشيد . شاه شمشير از نيام كشيد و كنار ظرف شراب گذاشت و گفت يا بايد شراب را تا آخر بنوشد يا اينكه خونش را خواهد ريخت . صدر اعظم كه در گفته شاه اجبار و زور ديد ، حاضر شد كه شراب را بنوشد و حتى كمى از آن نوشيد ولى از شاه خواست كه به او وقت دهد . وقتى كه شاه صورت خود را از او برگرداند و مشغول گفتگو با ديگرى شد ، صدر اعظم به آهستگى از آنجا رفت و خود را پنهان كرد . شاه از اين موضوع ناراحت شد ، به او گفتند كه همه جا را گشته‌اند ولى موفق به يافتن صدر اعظم نشده‌اند . شاه در عوض دستور داد كه جام شراب را به يكى از خواجه‌هاى حرمسرا بدهند تا بنوشد ، وقتى كه او نيز براى عذر خواستن نزد شاه آمد و اظهار كرد كه مدت‌هاست شراب نخورد و حتى نوشيدن آن را ترك كرده و اگر بنوشد منجر به مرگش خواهد شد ؛ شاه همان‌طور كه نشسته بود ضربه‌اى با شمشير به پاى مخنث بيچاره زد . مهتر شاه نيز كه مىخواست از كشته شدن خواجه جلوگيرى كند ضربتى به دستش وارد شد ، وقتى كه هر دو نفر زخم‌خورده از جلوى شاه فرار كردند ، شاه كه نمىخواست جام شرابى را كه دستور داده بود زيردستانش بنوشند همانطور پر بماند ، پس آن را به طرف يكى از غلام بچه‌هايش كه فرزند خان قندهار « 1 » بود دراز كرد و از اين پسربچه زيبا پرسيد كه آيا مىتواند تمام شراب درون جام را سربكشد ؟ پسربچه پاسخ داد : از بنيه و نيروى خود براى نوشيدن اين شراب آگاه نيست ، ولى مايل است نهايت كوشش خود را براى اجراى فرمان شاه به عمل آورد . سپس در مقابل شاه زانو زد و تا آنجا كه وقت اجازه مىداد چند بار جام را به لب برد و جرعه‌ئى نوشيد . نوشيدن شراب و صحبت‌هاى دوستانهء شاه عواطف غلام‌بچه را تلطيف كرد و به او شهامت بخشيد ، به طورى كه از جاى برخاست و خود را به گردن شاه آويخت و به زبان تركى گفت :

--> ( 1 ) - Kandehar